أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

334

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

تشريف آوردند شهيد شدند « 18 » و هيچكس راه بمشهد معطر منور آن حضرت نميبرد « 19 » تا زمان امير مقرب الدين مسعود بن بدر « 20 » قبر

--> ( 18 ) - مد : چون امير احمد بشيراز فرمودند شهيد شد - و قيل استشهد ( شد الازار ) . ( 19 ) - مد : راه بقبر مبارك آن حضرت نمىبردند - و لم يوقف على قبره ( شد الازار ) . ( 20 ) - مد - جها - تا زمان امير مقرب الدين مسعود بن بدر الدين - يعنى امير مقرب الدين ابو المفاخر مسعود ابن بدر يكى از دو وزير اتابك ابو بكر بن سعد بن زنگى و يكى از دو ركن دولت او ، و وزير ديگر امير فخر الدين ابو بكر بن ابو نصر حوايجى ممدوح سعدى است كه در ص 234 حاشيهء 3 مجملى از شرح احوال او گذشت ، ترجمهء مستقلى از اين امير مقرب الدين مسعود بن بدر در جائى نيافتم فقط در بعضى از كتب تواريخ اشاراتى بسوانح احوال او آمده كه خلاصهء آنها ذيلا نگاشته ميگردد ، از جمله در نظام التواريخ قاضى بيضاوى در فصل راجع بسلطنت اتابك ابو بكر مذكور ( ص 89 از چاپ طهران ) گويد : « و [ اتابك ابو بكر ] دو امير داشت كه قطب مملكت و مدار سلطنت [ او ] بودند : مقرب الدين ابو المفاخر مسعود و فخر - الدولة و الدين ابو بكر ، مآثر و محامد ايشان و مشاهير موقوفات و خيرات كه در فارس از ايشان صادر شده ايشانرا شارحى تمام است ، و اين امير مقرب الدين مردى متعبد بود و هرگز در پى قصد كسى نميرفت و هر وقت كه بر ادعاى دست يافتى جرم ايشانرا بعفو و اغماض مبدل كردى لاجرم در مضايقى كه خلاصى از آن مستحيل مىنمود بفضل يزدانى رهائى يافت و هركس كه در قمع او كوشيد آخر الامر بفضيح‌ترين وجهى مقهور و مخذول شد » انتهى ، - و در شيرازنامه در فصل راجع بوزراء همان اتابك ابو بكر مزبور گويد ( ص 59 ) : « ذكر وزراء نامدار اتابك ابو بكر ، هرچند اعيان مملكت و نواب و عمال بارگاه سلطنت او بىشمار بودند اما اعتماد و استظهار بامير اعظم سعيد مقرب الدين ابو المفاخر مسعود و امير فخر الدين ابو بكر داشت و در كليات و جزئيات امور رجوع برأى ايشان ميفرمود ، و امير مقرب الدين مسعود عظيم معتقد مشايخ و ائمه و صلحا بود و در بازار بزرگ مدرسهء عالى بنا كرد و بمدرسه مقرب اشتهار دارد ، و محاذى مدرسه رباطى ساخته متصل به مسجد عتيق شيراز ، و در جوار رباط دار الحديثى و دار الشفائى [ بنا ] كرده و سقايهء ساخته قبلى مسجد جديد كه بعلو و فسحت آن در شيراز نيست و وقف بسيار بر آن وضع و تعيين فرموده اين زمان مدرسه و سقايه در حال عمارت است و خلايق جهان از آن خير متمتع و بابهره‌اند ، تاريخ وفات او سنهء خمس و ستين و ستمائة است » انتهى ، - در اواخر سنهء 661 كه فتنهء عظيم اتابك سلجوقشاه بن سلغور شاه بن سعد بن زنگى در شيراز روى داد و سلجوقشاه تمامت شحنگان مغول مقيم شيراز را با زن و فرزند و خدم و حشم بر تيغ گذرانيد و خانه‌هاى ايشان را آتش زد و به مجرد استماع اين اخبار موحش هولاكو فرمان داد تا لشكرى جرار از مغول و مسلمان و لشكرهاى اصفهان و لرستان و يزد و كرمان بسركردگى امير التاجو براى فرونشاندن آتش آن فتنه به طرف شيراز حركت كنند و سلجوقشاه از آوازهء وصول آن لشكر خزانهء كه بود برگرفت و با لشكر حاضر به طرف سواحل درياى فارس بيرون رفت و جهازات مهيا داشت تا اگر از مقاومت عاجز آيد بر دريا زند و خود را به طرفى اندازد ، چون -